نه روز در روسيه
[بخش نخست]
ترجمه:امرالله بامري
amr.bei@ gmail .com
چهار ماه قبل، تاجر مسلماني به نام عبدالسلام از شهر مسكو به همراه جماعت دعوت و تبليغ به پاكستان آمده بود. وي در اين مدت با من ملاقاتي داشت و عنوان كرد: « مسلمانان زيادي در روسيه زندگي ميكنند، اما تعداد علما در آنجا بسيار اندك و ناچيز است. لذا در حال حاضر كه تا حدودي به مسلمانان روسيه آزادي مذهبي داده شده است ميطلبد كه براي بالا بردن سطح آگاهي آنها از تعاليم ديني تلاش شود. در ضمن آنها مسائل و مشكلاتي دارند كه از نزديك بايد آنها را مشاهده و براي آنها چارهجويي كرد. بنابراين ما از شما تقاضا داريم سفري به روسيه داشته باشيد و ضمن ديدار با مردم و ايراد سخنراني، به بررسي اوضاع و احوال آنجا بپردازيد و مردم را ارشاد و راهنمايي كنيد. همچنين راهكارهايي را بينديشيد تا مسلمانان روسيه بتوانند بر اساس آنها نيازهاي دينيشان را بر طرف كنند».
جناب عبدالسلام به همراه فرد ديگري به نام عرفانجان كه از اعضاي فعال جماعت دعوت و تبليغ است، پيش من آمده بودند. اين دو قبل از اين به اتفاق هم سفرهاي تبليغياي به روسيه داشتهاند. عرفان گفتههاي عبدالسلام را تاييد كرد و اظهار داشت كه اگر من براي اين سفر اعلام آمادگي كنم او هم مرا همراهي خواهد كرد. من اين دعوت را پذيرفتم و زمان سفر يكم نوامبر 2006 م. [10 آبان 1385] يعني چند روز پس از عيد فطر امسال (1427 ق.) طي شد. يكي ديگر از برادران فعال جماعت دعوت و تبليغ به نام جاويد هزاروي كه در سفر قرقيزستان همسفر من بود براي همراهي در اين سفر اعلام آمادگي كرد.
پس از پايان نشستي علمي كه در دبي برگزار شد، صبح يكم نوامبر به اتفاق جاويد هزاروي و عرفانجان سفرمان را به سوي روسيه آغاز كرديم. پس از پنج ساعت پرواز در فرودگاه مسكو پياده شديم. عبدالسلام به همراه تعدادي از دوستانش به استقبالمان آمده بودند.
در مسكو بارش خفيف برف شروع شده بود و روزها خيلي كوتاه بود. مراحل قانوني خروج از فرودگاه در لحظات پاياني وقت شرعي نماز ظهر تمام شد. بنابراين ابتدا نماز ظهر و پس از آن نماز عصر را در سالن انتظار ادا كرديم. وقتي به محل اقامتمان رسيديم غروب شده بود. آن شب صرف ملاقات با دوستان ميزبان و برنامهريزي براي سفر شد. عبدالسلام اظهار داشت كه در تمامي ايالتها و جمهوريهاي روسيه جمعيت قابل توجهي از مسلمانان زندگي ميكنند؛ فقط در مسكو بين يك ميليون و دويست تا يك ميليون و پانصد هزار مسلمان ساكناند كه اغلب آنها از مردم جمهوريهاي تاتارستان و چچن هستند. علاوه بر آنها مسلمانان بسياري از كشورهاي افغانستان، ايران، هند و پاكستان در اينجا زندگي ميكنند و در رفت و آمد هستند. دو ايالت در روسيه وجود دارد كه بيشتر جمعيت آن را مسلمانان تشكيل ميدهند. يكي داغستان است كه حداقل نود درصد ساكنان آن مسلمانند؛ دومي جمهوري تاتارستان است كه پنجاه و دو درصد جمعيت آن مسلمانند.
پس از رايزني و مشورت با دوستان ميزبان، برنامه سفر از اين قرار شد كه دو روز در مسكو بمانيم، سپس به داغستان و از آنجا به تاتارستان برويم و در بازگشت دو روز ديگر را در مسكو سپري كنيم.
در حال حاضر مسكو پنج مسجد بزرگ دارد و علاوه بر آن در مناطق مختلفي از شهر مسلمانان براي اداي فريضه نماز، نمازخانههاي كوچكي ساختهاند. يكي از آن مساجد بزرگ در محله «پراسپكت ميرا» واقع شده است. پراسپكت در زبان روسي به خيابان بزرگ گفته ميشود و مسجد مذكور نيز به همين نام شهرت يافته است. روز دوم نوامبر بعد از نماز مغرب در اين مسجد برنامه سخنراني داشتم. اين مسجد مركز «الادارة الدينية» روسيه است و دبيرخانه مفتي اعظم روسيه نيز در همين مسجد واقع است. من در سفرنامه قرقيزستان آوردهام كه جمهوريهايي كه تحت سيطرة روسيه كمونيستي و اتحاد جماهير شوروي قرار داشتند، گرچه فيالمجموع هر گونه فعاليت دينياي در آنها ممنوع بود، اما روسها به خاطر برخي مصلحتها مدرسهاي را در بخارا تحت نظارت دولت باقي گذاشتند تا برخي از افراد مورد اعتمادشان علوم عربي و اسلامي را در آنجا فرا گرفته و عهدهدار منصب فتوا شوند. در دوران حكومت كمونيستها اين منصب بيشتر حالتي فرمايشي داشت، اما پس از فروپاشي نظام كمونيستي و بعد از اينكه آزاديهاي مذهبياي به مسلمانان داده شد، اين منصب همچنان باقي ماند. امروزه اين اداره واقعاً كارهاي ديني مفيدي انجام ميدهد و شباهت زيادي به وزارت امور مذهبي و ديني در كشورهاي اسلامي دارد. اين اداره «الادارة الدينية» و رئيس آن «مفتي» نام دارد. اين اداره به امور مساجد، نكاح و طلاق و امور ديگر مسلمانان رسيدگي ميكند و تمام فعاليتهاي ديني مسلمانان روسيه زير نظر اين اداره انجام ميگيرد. گرچه امروزه در روسيه آزادي مذهبي وجود دارد اما از آنجايي كه در تمام دنيا در مورد مسلمانان ديندار و پايبند به هويت ديني خود شكوك و شبهات و برچسپهايي وجود دارد، بنابراين به هر فعاليت دينياي كه تحت نظارت اين اداره نباشد، با نگاه ترديد نگريسته ميشود. چنانكه افرادي بدون ارتباط با اين اداره، بخواهند فعاليتي ديني انجام دهند، برچسپهايي ميخورند و تحت پيگرد قانوني قرار گرفته و چه بسا به حبس محكوم ميشوند.
در حال حاضر رئيسكل اين اداره در سطح روسيه جناب مفتي عينالدين ميباشد (در روسيه تلفظ «عين» با حرف «غين» ميشود، بنابراين مردم به ايشان غينالدين ميگويند). ميزبانانم مرا به ايشان معرفي كرده بودند و برنامه صدور ويزاي روسيه به وسيله ايشان ترتيب داده شده بود. در روسيه نوع خاصي از ويزا به نام ويزاي مذهبي وجود دارد كه ويزاي من نيز از اين نوع بود. از مزيتهاي اين ويزا اين است كه دارندة آن ميتواند هر گونه فعاليت دينياي در روسيه انجام دهد كه از آن جمله ايراد سخنرانيهاي عمومي است. جناب مفتي عينالدين طي نامهاي رسمي بنده و همراهانم را از ميهمانان «الادارة الدينية» معرفي كرده بودند تا از خدمات ويژهاي برخوردار شويم.
دبيرخانه اداره و دفتر جناب مفتي عينالدين در ساختماني در مسجد پراسپكت ميرا قرار داشت. گرچه جناب مفتي در سفر بودند اما معاونين ايشان به گرمي از ما استقبال كرده و اظهار داشتند كه ايشان تا چند روز آينده از سفر باز خواهند گشت.
به ما گفته شد كه در دوران سلطة كمونيستها براي اينكه اين مسجد پلمب نشود مسلمانان بسياري در جلوي مسجد جام شهادت نوشيدند و نگذاشتند اين مسجد تعطيل شود.
بعد از نماز مغرب در همين مسجد به زبان عربي سخنراني كردم. ترجمة روسي سخنراني توسط يكي از علماي منطقة سيبري به نام شيخ ذاكر كه از تحصيلكردگان جامع زيتونيه تونس بود، انجام گرفت. ايشان در سفر به قازان و مسكو نيز همراه و مترجم من بودند. جمعيت قابل توجهي براي شركت در برنامة سخنراني، كه تقريباً يك ساعت به طول انجاميد، گرد آمده بودند و با توجه و علاقة خاصي به سخنراني گوش ميدادند. موضوع سخنراني «راهكارهاي لازم براي يك زندگي ديني و اسلامي در جامعة روسيه» بود.
در مورد اوضاع و احوال مسكو جلوتر مطالبي عرض خواهم كرد؛ إن شاء الله.
طبق برنامه، ساعت يك بعد از ظهر سوم نوامبر از مسكو با پرواز شركت هواپيمايي «سيبرين ايرلاينز» به داغستان رفتيم. هواپيما پس از دو و نيم ساعت پرواز در فرودگاه ماخاچكالا (مخاچ قلعه)، پايتخت داغستان، به زمين نشست.
داغستان در جنوب غربي روسيه در امتداد رشتهكوههاي قفقاز تا درياي خزر (Caspian Sea) در منطقه وسيع و پردامنهاي واقع شده است. چنانكه جلوتر ذكر خواهد شد، بيشتر مناطق آن در دوران صدر اسلام و توسط صحابه كرام رضياللهعنهم به زير پرچم اسلام درآمد و حدوداً به مدت هزار سال تحت سيطرة حكمرانان مسلمان بود. در دور اخير نيز اين سرزمين در قلمرو امپراتوري عثماني قرار داشت. پادشاهان روسي بارها به اين سرزمين حمله كرده و چندين بار آن را به اشغال خود در آوردند. در سدة سيزدهم هجري امام شامل آفندي ـ رحمهالله ـ در اين منطقه دولتي تشكيل داد. امام شامل اهل داغستان و يكي از علماي بزرگ و شيوخ سلسلة نقشبندي بود. او حكومتش را بر اساس شريعت اسلام و اجراي عدالت پايهگذاري كرد. ارتش تزار روسيه ايشان را تحت تعقيب قرار داد و بين ايشان و ارتش روسيه جنگ و درگيري اتفاق افتاد. امام شامل فردي دلير، مبارز و صاحب تدبير بود و به مدت بيست و پنج سال با ارتش روسيه مبارزه كرد. سرانجام در سال 1276 ق. با سيصد نفر از افرادش در حلقة محاصرة ارتش بيست هزار نفري روسها قرار گرفت. لذا بر اساس معاهدهاي كه امنيت او و همراهانش را تامين ميكرد، اسلحهاش را زمين گذاشت. حكومت تزار روسيه به احترام اين معاهده، با اكرام و اعزاز با امام شامل برخورد كرد و همچون يك ميهمان از او ميزباني كردند. امام شامل از حكومت تزار درخواست كرد تا با سفر وي به قصد اداي حج موافقت كنند كه با اين درخواست موافقت شد. ايشان ابتدا به استانبول رفتند و در آنجا مورد استقبال گرم سلطان عبدالعزيز قرار گرفتند. سپس عازم حجاز شدند. سرانجام پس از چندي اقامت در حرمين شريفين، در مدينة منوره وفات يافته و در جنتالبقيع به خاك سپرده شدند.
پس از انعقاد معاهده بين شيخ شامل و ارتش روسيه، داغستان نيز تحت كنترل حكومت تزار روسيه درآمد. با روي كار آمدن كمونيستها پس از انقلاب بلشويكي، مجاهد و مبارزي ديگر به نام شيخ نجمالدين آفندي در مقابل كمونيستها قيام كرد. شيخ نجمالدين يكي از علماي برجستة داغستان بود و با توجه به بصيرتي كه داشت پي برد كه حكومت كمونيستها با حكومت تزارها تفاوت بسياري دارد و آزاديهايي كه در دوران تزارها از نظر ديني و مذهبي داشتهاند به طور كلي از آنها گرفته خواهد شد. بنابراين با تشكيل يك گروه مبارز تا مدتها از ورود كمونيستها به داغستان جلوگيري كرد.
كمونيستها با دادن وعدههاي فريبنده در خصوص آزاديهاي مذهبي به بعضي از افراد بانفوذ داغستان سعي كردند تا شيخ نجمالدين را از مبارزه باز دارند. اما شيخ نجمالدين خطاب به افرادي كه وعدههاي كمونيستها را باور كرده بودند، گفت: من از نيت آنها آگاهم. هر چه ميگويند فريبي بيش نيست و من تا آخرين قطرة خونم با آنها مبارزه خواهم كرد.
شيخ نجمالدين مدتها به مبارزاتش ادامه داد تا اينكه كمونيستها موفق شدند ايشان را دستگير كنند. بعد از دستگيري هيچ كس نفهميد چه بر سر وي و همراهانش آمد. بعضيها ميگويند او را از هواپيما به پايين انداختند. برخي ميگويند وي را در دريا انداختند. اما ظاهراً بجز الله تعالي كسي از سرنوشت دقيق ايشان اطلاعي ندارد. رحمه الله و رضي عنه و ارضاه.
داغستان همواره مركز عالمان دين بوده است. با وجود استبداد و خفقان شديد حاكم در دوران سلطة كمونيستها و با وجود آنكه سخن از تعليم و تربيت ديني و حفاظت از دين به مثابه بازي با مرگ بود، علما اين خطر را به جان خريدند و به حفاظت و نشر آن پرداختند. آنان به همين منظور اتاقهاي زيرزميني و حجرههاي مخفياي در منازلشان تعبيه كرده بودند. ثمرة همين از خودگذشتگيها است كه امروزه نود درصد جمعيت داغستان را مسلمانان تشكيل ميدهند. از كساني كه در آن اتاقهاي مخفي تحصيل كردند، افراد زيادي در حال حاضر به خدمت دين مشغول هستند.
جمع زيادي از علما و مردم جهت استقبال به فرودگاه ماخاچكالا (مخاچ قلعه) آمده بودند. در آن ميان شخصي به نام شيخ يحيي حضور داشت كه از علماي بانفوذ منطقه بود و با استفاده از فتاوا و مقالات بنده از طريق اينترنت، من را ميشناخت و مسئوليت تنظيم برنامة سفر ما به داغستان را بر عهده گرفته بود. وي در خصوص سفر ما به داغستان در سطح علماي منطقه اطلاعرساني خوبي كرده بود، به همين خاطر حضور علماي منطقه در سالن استقبال فرودگاه ماخاچكالا چشمگير بود. شيخ يحيي اظهار داشت كه بسياري از اين افراد با طي كردن صدها كيلومتر خود را به اينجا رساندهاند، بنابراين مناسب است همه در مسجد فرودگاه گرد هم آيند تا ضمن ديدار با شما، جنابعالي براي آنان سخنراني كنيد.
مسجد پر از جمعيت شده بود. بعد از اقامة نماز عصر، در تشريح حديث مشهور: «من أحيا سنة أميتت بعدي فله أجر مائة شهيد»، سخناني به زبان عربي ايراد كردم. سپس سؤالات زيادي از طرف حاضران طرح شد كه به برخي از آنها پاسخ دادم. به پيشنهاد شيخ يحيي قرار شد سؤالات باقيمانده در جلسهاي كه فردا شب و پس فردا در منطقة «بگديل» با حضور علما برگزار ميگردد، مطرح شود. زيرا طبق برنامه بايد شب را در شهر «خاساويورت» ميگذرانديم كه تقريبا در صد كيلومتري ماخاچكالا (مخاچ قلعه) قرار داشت و در ضمن محل سكونت شيخ يحيي بود. نماز مغرب را در مسجدي در مسير رفتن به خاساويورت اقامه كرديم.
شيخ يحيي در طول سفر چيزهاي زيادي را براي ما در مورد تاريخ و فرهنگ مردم داغستان، خدمات علما در پاسداري از دين و جنايات كمونيستها بازگو كرد. او ميگفت كه پدربزرگش عالم بزرگي بوده است كه با زحمت و مشكلات فراوان توانسته بود كتابهاي زياد و باارزشي را دربارة علوم مختلف در خانهاش نگهداري كند. وقتي كمونيستها اين شهر را به تصرف خود درآوردند وي براي اينكه كتابهايش از دستبرد كمونيستها در امان باشد آنها را در طبقة زيرين منزلش پنهان ميكند. پس از مدتي به فكرش ميرسد كه نكند خوره به جان كتابها بيفتد، بنابراين مخفيانه به طبقة زيرين منزل ميرود و به تميز كردن و جابجايي كتابها ميپردازد. جاسوسي (كه ظاهراً مسلمان بوده است) اين ماجرا را به گوش پليس ميرساند. ماموران پليس خانه را محاصره كرده و به كتابخانه حمله ميكنند. كتابها را پاره پاره و لگدمال ميكنند و در نهايت همه را آتش ميزنند. پدربزرگ شيخ يحيي را نيز با خود ميبرند. شيخ يحيي در ادامه گفت كه مادرم در آن وقت كودكي چند ساله بوده است و مادربزرگم كه در آن وقت جوان بوده چارهاي جز گريه كردن نداشته است و هر چه پرسوجو و تلاش كرده نتوانسته از وضع پدر بزرگم خبري به دست آورد. تا به امروز هم هيچ كس از سرنوشت دقيق ايشان اطلاعي ندارد.
دوران سلطة كمونيستها پر از واقعاتي اينچنيني است. به گمان من ظلم و ستمي كه در آن دوران شده است هيچگاه به صورت تاريخ مستند و صحيحي نگاشته نشود.
شيخ يحيي در ادامه گفت: حكومت فعلي آزادي مذهبي زيادي براي پيروان اديان و مذاهب قايل شده و به آنان اجازه فعاليت آموزشي و تبليغي داده است. در دوران كمونيستها در كل ايالت داغستان كه مركز مدارس و مساجد بسياري بوده است فقط بيست و پنج مسجد باقي مانده بود كه آنها هم خالي از نمازگزار بودند. بعد از فروپاشي حكومت كمونيستي شوروي، در سر تا سر ايالت داغستان مساجد بسياري با سرعت ساخته شد. در حال حاضر تعداد مساجد داغستان به بيش از دو هزار و پانصد مسجد ميرسد.
گرم صحبت بوديم كه به شهر خاساويورت رسيديم. اين شهر از شهرهاي مرزي داغستان است. از اينجا تا مرز چچن ده كيلومتر و تا گروزني، مركز چچن، هفتاد كيلومتر فاصله است. وقتي وارد شهر شديم وقت نماز عشا شده بود. مستقيم به يكي از مساجد بزرگ شهر رفتيم. جمعيت قابل توجهي براي اداي نماز در مسجد حضور داشتند. آنها از ديدن من كه از سرزميني دور به آنجا آمده بودم بسيار خوشحال شدند و با وجود اينكه زبان يكديگر را نميفهميديم اما چهرهها گوياي پيامهاي بسياري براي يكديگر بود.
با شيخ يحيي به ويلاي برادرش رفتيم، ويلايي كه به يك قصر ميماند. در آنجا به گرمي از ما استقبال شد. در يكي از سالنهاي ويلا تعداد زيادي از بزرگان شهر تشريف داشتند كه برخي از آنها از علماي شهر بودند. با علما به زبان عربي صحبت كردم و صحبتهاي بنده براي عزيزان ديگر ترجمه ميشد. بخش زيادي از اين نشست به پرسش و پاسخ گذشت، سپس شام صرف شد و پس از آن نيز بحث و گفتوگو تا نيمههاي شب ادامه پيدا كرد.
به ما گفته شد كه جمهوري داغستان بزرگترين مركز علما در تمام روسيه است، و در حال حاضر سيصد عالم در اين جمهوري وجود دارد. آنهايي كه عمري از آنها گذشته است كساني هستند كه در دوران كمونيستها به صورت مخفيانه تحصيل كردند، و بسياري از افراد جوان بعد از فروپاشي شوروي در مدارس سوريه، مصر و يا عربستان تحصيل كردهاند. صبح روز بعد علماي ديگري از اطراف تشريف آوردند كه بزرگترين و برجستهترين آنها شيخ محمدرمضان سماخي بود. در جمهوري داغستان به ايشان استاذالاساتذه ميگفتند و ايشان بزرگترين شيخ سلسلة نقشبندي در آن ديار به حساب ميآمد. وي با علاقه مسافت طولانياي را طي كرده و به اينجا آمده بود. سيماي نورانيش دلالت بر تقوا و كثرت عبادت داشت. تا ساعاتي با ايشان در مورد مسائل مختلف علمي و فقهي گفتوگو شد. سپس شيخ يحيي ما را براي بازديد از «جامعة الإمام أبيالحسن الأشعري» برد. اين مدرسه بزرگترين مدرسة علوم ديني منطقه است كه در سال 1992 م. به همت عالمي برجسته به نام شيخ محمد السيد در ساختماني كوچك شروع به فعاليت كرد. در سال 2002 م. در همان محل ساختمان ديگري با امكانات بيشتر بنا گرديد. در حال حاضر مديريت اين مدرسه بر عهدة شيخ يحيي است. برنامة آموزشي مدرسه 10 ساله است و در كنار فراگيري علوم ديني و تدريس كتابهاي عمده تفسير، حديث و فقه، زبان روسي و مبادي علوم روز نيز به طلاب آموزش داده ميشود. در حال حاضر تقريباً سيصد طلبه در آنجا مشغول به تحصيل هستند. مدرسة خواهران نيز به طور جداگانه در ساختمان ديگري قرار داشت. موفق شدم با طلاب و اساتيد مدرسه نشستي داشته باشم و به زبان عربي با آنها گفتوگو كنم. الحمدلله شواهد حاكي از آن بود كه برنامههاي درسي و آموزشي در حد و اندازة مطلوبي است. مدرسه شعبههاي ديگري نيز در شهرهاي ديگر داغستان دارد.
من دوست داشتم در اين سفر از شهر تاريخي دربند (دربنت) نيز ديدن كنم. اين مسئله را با دوستان ميزبان در ميان گذاشتم. دربند همان شهري است كه در گذشته به آن بابالابواب نيز ميگفتند. اين شهر به دست صحابه كرام رضياللهعنهم فتح شده است. مقبرة چهل تن از صحابه در اين شهر وجود دارد. شيخ يحيي براي اين سفر تدارك خاصي انجام داد. جمهوري چچن در نزديكي منطقة دربند قرار دارد و از آنجايي كه در چچن مبارزه براي آزادي و استقلال همچنان ادامه دارد در جاهاي مختلفي از شهر ايست بازرسي پليس به چشم ميخورد. شيخ يحيي در مورد ورود بنده با يكي از نمايندگان پارلمان داغستان صحبت كرده بود، ايشان نيز اظهار محبت كرده و با ماشين مدل بالايش آمده بود تا ما با ماشين وي به اين سفر برويم. علماي ماخاچكالا (مخاچ قلعه) و بگديل نيز از اين سفر با خبر شدند و خواهش كردند تا ما را همراهي كنند. بنابراين با قافلهاي متشكل از ده يازده ماشين به طرف دربند حركت كرديم. بعد از سه و نيم ساعت وارد شهر دربند شديم. در كنار يكي از مساجد شهر دربند، مدرسهاي با معماري قديمي وجود داشت كه مديريت آن بر عهدة شيخ سراجالدين، عالم بانفوذ و برجستة شهر، بود.
وقتي به آنجا رسيديم ظهر شده بود بنابراين نماز ظهر را در آن مسجد خوانديم و سپس به سمت بخش تاريخي دربند كه در دامنة كوهي واقع شده بود، رفتيم. در بالاي كوه، قلعة تاريخي و مشهور دربند قرار داشت كه با گذشت صدها سال هنوز هم يادآور شكوه گذشته بود. چشمانداز زيباي اطراف قلعه فراموش نشدني است. شهر دربند در دامنة كوه بال گسترانده است، پس از آن تا افق دور دست آبهاي نيلگون درياي خزر (Caspian Sea) قرار دارد، اين چشمانداز دلانگيز، با كوهها و درههاي سرسبز اطراف قلعه تا مدتي تمام همراهان را محو تماشاي زيباييهايش كرده بود.
يكي ديگر از دلايلي كه دوست داشتم از دربند ديدن كنم اين بود كه بعضي از علماي معاصر عنوان كردهاند ديوار و سدي كه حضرت ذوالقرنين براي جلوگيري از قتل و غارت يأجوج و مأجوج ساخته و ذكر آن در قرآن آمده است، در شهر دربند واقع شده است. آنها ميگويند كه آثار به جاي مانده از اين ديوار هنوز باقي است. من بعد از اينكه به قلعه رسيدم از علماي منطقه در مورد اين ديوار سوال كردم، آنها به آثار مخروبهاي قديمي اشاره كردند كه در كنار قلعه قرار داشت اما به نظر نميرسيد كه اين همان سد باشد. بزرگترين دليلش اين است كه اين ديوار از دامان كوه شروع شده و در ادامه از منطقهاي هموار عبور كرده و تا كنار دريا امتداد يافته است و در ميان دو كوه واقع نشده است. در حالي كه در قرآن كريم سد ذوالقرنين اينگونه توصيف شده است كه سد در ميان دو كوه و در درهاي ساخته شده و راه آن را سد كرده است. جايي كه ما ايستاده بوديم يكي از برجهاي قلعه قرار داشت كه بر بالاي كوهي واقع شده بود، در فاصلة كمي دورتر كوه ديگري قرار داشت. در ميان هر دو كوه درهاي وجود دارد، اما اولاً اثري از وجود ديوار و سدي در اين دره به چشم نميخورد، ثانياً اين كوهها آن قدر بلند نبودند كه راه موجودي همچون يأجوج و مأجوج را بتوانند سد كنند. بالفرض اگر ديواري در اين دره ساخته شده باشد، از عقل به دور است كه بگوييم لشكر يأجوج و مأجوج نتوانسته از آن عبور كند. ثالثاً در مورد ديواري كه از كنار كوهها تا دريا در منطقهاي هموار ساخته شده است، در تاريخ آمده است كه انوشيروان آن را براي حفاظت از دشمن ساخته است. بنابراين با آمدن و ديدن اين منطقه به اين نتيجه رسيدم كه به هيچ وجه از اين ديوار شهر دربند به عنوان سد ذوالقرنين ياد كردن صحيح نيست.
مولانا حفظالرحمن سيوهاروي در كتاب گرانسنگ و تحقيقياش به نام قصصالقرآن، با ذكر دلايلي در اطلاق سد ذوالقرنين بر حصار دربند ترديد كرده است كه با ديدن اين منطقه كاملا گفتههاي ايشان تصديق ميشود. قلعة دربند در سلسله جبال قفقاز واقع شده است اما در امتداد يك سلسله جبال به طرف غرب، ارتفاع كوهها بلندتر ميشود و در ميان آنها درة مشهوري به نام «داريال» وجود دارد كه آثاري از يك ديوار فولادين در آنجا كشف شده است. مولانا سيوهاروي معتقد است سد ذوالقرنين در ميان اين دره ساخته شده است. [قصص القرآن 3/219ـ218]
به هر حال! بعد از گشت و گذار در قلعه، به اتفاق همراهان از كوه پياده شده و داخل شهر دربند شديم. در قبرستان شهر چهارديواريي هست كه چهل قبر در آن وجود دارد. اين سخن به تواتر از گذشته رسيده است كه اين چهل قبر متعلق به صحابه رضياللهعنهم است. صحابه كرام رضياللهعنهم در دوران خلافت اميرالمومنين عمر بن خطاب رضياللهعنه به اين مناطق رسيدند. مورخين متفقاند كه صحابه رضياللهعنهم بعد از فتح ارمنستان و آذربايجان به اين طرف آمدند. از برخي روايات معلوم ميشود كه شهر دربند به فرماندهي حضرت سراقه بن عمرو رضياللهعنه و با مصالحه فتح شده است. از برخي روايات اينگونه معلوم ميشود كه فاتح شهر دربند حضرت سلمان بن ربيعه باهلي رضياللهعنه هستند. گر چه شهر دربند بدون جنگ و درگيري فتح شد اما در اين منطقه قومي ميزيست كه به قوم خزر معروف بود. قوم خزر شهر بلخبر را مركز خود قرار داده و تا مدتها با مسلمانان مشغول جنگ شدند. در اين درگيريها حضرت سلمان بن ربيعه رضياللهعنه و رفقايش به شهادت رسيدند.
چهل قبر مذكور به سبك قديم ساخته شدهاند؛ در مورد يكي از آنها مشهور است كه متعلق به حضرت سلمان بن ربيعه رضياللهعنه است. بسياري از محدثين حضرت سلمان بن ربيعه را جزو صحابه برشمردهاند و بسياري ديگر ايشان را تابعي ميدانند. حضرت عمر رضياللهعنه ايشان ن آن را قاضي كوفه مقرر كرده بودند. در صحيح مسلم يك حديث از ايشان نقل شده است و مشهور است كه هر پنج سال حج ميكردند؛ رضي الله عنه و ارضاه. [الإصابه 2/16، تهذيب التهذيب 4/136]
الحمدالله كه در اين سفر توفيق عرض سلام بر قبور صحابه كرام رضياللهعنهم حاصل شد.
در اطراف اين چهار ديواري، قبرستان بزرگي وجود داشت و بر بسياري از قبور آثار تجددگرايي مشاهده ميشد. بر كتيبههايي كه از سنگ مرمر ساخته شده، عكس صاحبان قبر نيز نصب شده بود! من قبل از اين چنين قبوري نديده بودم. همراهانم ميگفتند كه برخي از مردم براي تهية چنين كتيبهها و سنگ قبرهايي معادل چند صد هزار روپيه [ميليونها تومان] خرج ميكنند؛ إنّا لله و إنّا إليه راجعون.
بعد از بازديد از قبرستان، به قديميترين مسجد شهر كه گفته ميشد در دوران صحابه كرام رضياللهعنهم ساخته شده است رفتيم. كتيبهاي كه در آنجا وجود داشت بر چنين امري دلالت ميكرد. در اين مسجد درختي تنومند و بلند وجود داشت و در ميان مردم شهر مشهور بود كه زماني حضرت جنيد بغدادي در كنار آن اقامت داشتند؛ والله أعلم.
نزديكهاي عصر آنجا را ترك كرده و به نزد شيخ سراجالدين بازگشتيم. شيخ سراجالدين براي نهار منتظر ما بود و نهار پرتكلفي براي ما تدارك ديده بود. شيخ سراجالدين بيش از علمش به دليل خدمت به خلق و اخلاق نيكويش در ميان مردم شهرت و محبوبيت داشت. مدرسة ابتدايي كه ايشان در كنار مسجد خود ساخته بود شباهت زيادي به مدارس روستاهاي مناطق كوهستاني ايالت سرحد پاكستان داشت.
يك شب در كوه قاف
بعد از صرف نهار از دربند خارج شديم. در صد كيلومتري دربند دهستاني به نام بگديل قرار دارد و قرار بود آن شب جلسهاي با حضور علماي دور و نزديك در آنجا برگزار شود و شب را در آنجا بمانيم. نماز مغرب را در مسجدي در ميان راه خوانديم و به سفرمان ادامه داديم. در سمت غرب داغستان رشتهكوههاي قاف كه به قفقاز نيز شهرت دارد واقع است. دهستان بگديل در قلة يكي از اين كوهها واقع شده است. در شبه قارة هند داستانهاي افسانهاي زيادي در مورد كوه قاف وجود دارد. مخصوصاً بچهها با شنيدن اين داستانها تصور ميكنند كه كوه قاف سرزميني رازآلود و دستنيافتني و محل زندگي جنها و پريان است. مشخص نيست كه داستاننويسان بر چه مبنايي كوه قاف را براي تخيلپردازيهاي خود انتخاب كردهاند. البته حقيقتاً رشتهكوههاي قاف هم از نظر زيبايي طبيعياش و هم از نظر حسن مردم ساكن در منطقه دلانگيز است.
ما وقتي به قلة كوه و دهستان بگديل رسيديم ماه تمام شب چهارده پرتوهاي نقرهاياش را بر كوهها و درههاي اطراف گسترانده بود. خودروي ما بر كوه بالا ميرفت تا اينكه به قلة كوه رسيد و در كنار مسجدي زيبا و بزرگ توقف كرد. مردم آماده اقامة نماز عشا بودند. من و همراهانم به علت سفر طولانيمان كه از اول روز آغاز شده بود كاملاً خسته شده بوديم. من در خودم توان سخنراني كردن نميديدم. عزيزان ميزبان به خاطر رعايت حال ما، برنامة سخنراني نشست شب را به صبح موكول كردند و قرار شد صرفاً با جمعيت حاضر گفتوگويي خودماني و بيتكلف انجام شود. من به ميان جمعيت رفتم. در نزديكي منبر جمعي از علما با شوق و اشتياق فراوان نشسته بودند. جمعيت مردم عادي نيز چشمگير بود. علما با گرمي خاصي از ما استقبال كردند. برخي از علما كتابهايي را كه اجدادشان با سختي بسيار از آنها در دوران استبداد كمونيستي حفاظت كرده بودند، با خود همراه آورده بودند. در ميان آنها نسخههاي خطياي نيز به چشم ميخورد. آنها ميگفتند كه منطقة بگديل از همان دوران قديم مركز علم و علما بوده است. در دوران كمونيستها نيز هيچگاه كلاسهاي درس و تدريس ولو به صورت مخفيانه تعطيل نشده است. اكثر مسلمانان داغستان شافعي مذهب هستند، چنانكه تمامي كتبي كه در آنها تدريس ميشود متعلق به فقه شافعي است. علماي حاضر به خوبي عربي صحبت ميكردند. بعد از اندكي گفتوگو مشخص شد كه ماشاءالله از نظر مطالعه و استعداد علمي نيز در جايگاه خوبي قرار دارند. چنان صميميتي در مجلس وجود داشت كه گويا ساليان درازي است ما همديگر را ميشناسيم. بعد از گفتوگو با اين عزيزان، شيخ محيالدين كه برجستهترين عالم منطقه است به من گفت كه مردم عادي نيز از دير وقت منتظر آمدن شما بودهاند و اگر مختصراً براي آنان سخنراني شود بسيار خوب است. خلوص، محبت و شوق ديني اين عزيزان باعث شد تا احساس خستگي از تنم خارج شود. سخنراني را شروع كردم كه يك ساعت به طول انجاميد.
مسئلهاي كه براي ما در آنجا ماية تأسف شد اين بود كه برخي از جوانان منطقه با سفر به عربستان و تحصيل كامل يا نيمه تمام در آنجا به سلفيهاي متعصب و متشددي تبديل شده و به سختي در مقابل علماي منطقه موضعگيري ميكنند و حتي آنان را مشرك ميدانند. از آنجايي كه اكثر علماي داغستان شافعي مذهب هستند و همچنين از گذشتههاي دور سلسلههاي تصوف سينه به سينه در ميان آنها رايج بوده است و نسبت به برخي از بدعات تساهل دارند، بنابراين اين جوانان بشدت به مخالفت با آنان برخاستهاند و حتي برخي از علماي قديم را مشرك قرار دادهاند. اين مسئله باعث اختلافاتي در ميان مسلمانان اين منطقه شده است.
با در نظر داشتن اين مسائل موضوع سخنراني من اين بود كه بعد از رهايي از ظلم و استبداد شوروي سابق مسلمانان چه بايد بكنند؟ در اين زمينه من گفتم: اگر امروز در ميان مسلمانان روسيه نشانههايي از شعاير مسلماني باقي مانده است، به دليل از خودگذشتگي آن علمايي است كه در شبهاي تاريك و سياه دوران اقتدار كمونيستها جان خود را به خطر انداختند و چراغ علم و دين را روشن نگه داشتند. آنها رفاه شخصي و آرامش خود را فداي دين و ايمان نسل آينده كردند. بنابراين بر نوجوانان لازم است كه سپاسگزار بزرگان خود باشند. اين سخن را نبايد فراموش كرد كه در هر دوري در باب فروعات دين اختلافنظرهايي وجود داشته است، اما بر اساس آن فتواي كفر و شرك صادر كردن بر عليه يكديگر فايدهاي جز تفرقه ميان مسلمانان و سوءاستفادة دشمنان اسلام نخواهد داشت. امروز ما شاهد آن هستيم كه بعد از هفتاد و پنج سال تلاش براي نابودي اسلام و مسلمين در روسيه، بسياري از مردم از تعليمات اساسي و بنيادين ديني بيبهره ماندهاند، و لازم است كه امروز به آنان علوم پايه و مبادي رسانده شود. اگر امروز در اينجا به مسائل اختلافي مانند بحث جواز تقليد و يا عدم جواز آن، استواء علي العرش و غيره دامن زده شود، فتنهاي بزرگ ايجاد شده و جز ضرر و زيان ديني چيزي ديگري عائد نخواهد شد. بنابراين سالمترين راه براي توده مردم اين سرزمين جز اين نيست كه خود را وابسته و محتاج بزرگان و علماي دين بدانند و اگر شك و شبههاي وجود دارد به جاي جنگهاي لفظي و مجادله در فضايي دوستانه و با توجيه و تفهيم حل شود.
الحمدلله اين سخنان با توجه شنيده شد و هم علما و هم مردم عادي اظهار خرسندي كرده و گفتند كه موضوع سخنراني بجا و مفيد بوده است و بر جوانان نيز تاثير گذاشته است.
صبح روز بعد چند تن از علماي بزرگ بگديل و اطراف به همراه شيخ محمدرمضان سماخي كه با ايشان در خاساويورت ملاقات كرده بوديم به محل اقامتمان تشريف آوردند. غير از شيخ سماخي با بقيه آشنايي قبلي نداشتم. از آنجايي كه امروزه افكار و باورهاي غيرمعقول و افراطياي در جامعه انتشار يافته، ممكن بود بعضي از آنان احساس خطر كرده باشند كه مبادا ورود ما باعث ايجاد اختلافاتي شود. آنها براي حصول اطمينان بيشتر، سوالات متعدد فكري و اعتقاديي را مودبانه و با احترام طرح كردند و ميخواستند اطلاعاتي در مورد باورها و مسلك فكري من كسب كنند. وقتي به سوالاتشان پاسخ دادم، به اطمينان رسيدند و خوشحالي بيحد و حصري وجودشان را فرا گرفت.
همچنين به نظرم رسيد تا سوءتفاهم بزرگي را در مورد جماعت دعوت و تبليغ از ذهن آنها دور كنم. كشورهاي تازه استقلاليافته وضعيتي را پشت سر گذاشتهاند كه به نظرم امروزه بهترين كار را جماعت تبليغ در آن انجام ميدهد و وجودشان بيشترين فايده را در آنجا دارد. اما مدتي است كه علماي منطقه ديدگاه نادرستي در مورد آنها پيدا كردهاند كه باعث مشكلاتي براي جماعت تبليغ شده است، حتي كه در بعضي جاها فعاليت افراد منتسب به جماعت دعوت و تبليغ كاملاً ممنوع شده است. همانگونه كه قبلاً اشاره كردم اكثريت مردم اينجا شافعي مذهب هستند و ساليان درازي است كه علما و مردم اين سرزمين با سلسلة تصوف نقشبندي انس گرفتهاند. اما برخي از جوانان متشدد سلفي بر عليه مسئلة تقليد از ائمة مذاهب، تصوف و برخي رسوم رايج روية افراطياي اختيار كرده و فتواي گمراهي و شرك علماي منطقه را صادر كردهاند. برخي از اين افراد در پوشش جماعت تبليغ دست به اين كارها زدهاند. در نتيجه برخي از علما، جماعت تبليغ را نيز يك حركت افراطي و متشدد تلقي كردهاند.
من در اين نشست به تشريح اصول بنيادين و روش فعاليت جماعت تبليغ پرداختم و گفتم كه اگر چند نفر دست به كارهاي متشددانه ميزنند، اين نظر شخصي خود آنها است و هرگز نميشود آن را منسوب به جماعت تبليغ دانست. از اصول بنيادين جماعت اين است كه اقشار مختلف امت اسلامي را به عمل به فرامين دين ترغيب و تشويق كنند و امور متفقعليه را محور تبليغ خويش قرار دهند، لذا كارهاي متشددانه خلاف اصول جماعت تبليغ است. الحمدلله بعد از اين سخنان ذهنيت آنها نسبت به جماعت عوض شد و اراده كردند تا در آينده به تعاون و همكاري با جماعت تبليغ بپردازند.
در دوران سفرم مواردي را ديده بودم كه بايد در مورد آنها با علماي منطقه صحبت ميكردم، مثلا در سطح منطقه رايج بود كه هنگام بلند شدن مردم براي اقامة نماز جماعت، امام با صداي بلند «قل أعوذ برب الناس … » را ميخواند، بعد از اتمام نماز جماعت نيز اذكار مختلفي تا دير وقت خوانده ميشود و يكي از حاضرين به تلاوت قرآن ميپردازد، سپس دستجمعي دعا ميشود و تا آن وقت تمامي مردم در مسجد نشستهاند. در تمامي مساجد اين برنامه بعد از هر نماز به اجرا در ميآيد. علماي منطقه در اين مورد اظهار داشتند كه برخي از آنها در مذهب امام شافعي مستحب قرار داده شده است. من عرض كردم انجام همه اين كارها در جاي خود درست و خوب است، اما التزام به آنها قبل و بعد هر نماز، موجب ميشود تا مردم عادي آن را جزو نماز بدانند و به آن اهتمام و التزام كنند. التزام زياد به هر عمل مستحبي كه شبهة واجب و لازم دانستن آن پيدا شود، شرعا جايز نيست. بنابراين شما بايد براي ترك به اين التزام فكري بكنيد. تمام علماي حاضر با كمال ميل اين پيشنهاد را پذيرفتند و گفتند كه از اين بعد اين مسئله بايد مورد توجه قرار گيرد و حداقل بعضي اوقات انجام آن ترك شود و براي مردم توضيح داده شود كه اين اعمال جزو نماز نيستند. در اين نشست علما و مشايخي حضور داشتند كه براي علماي جوان حكم مقتدا و پيشوا را داشتند.
جلسة بزرگي كه با حضور تمامي علماي منطقه برگزار ميشد هنوز در پيش بود. از آنجايي كه شب با هواپيما به مسكو ميرفتيم ميزبانانمان تصميم گرفتند محل جلسه در منطقهاي نزديك فرودگاه مقرر شود. بنابراين قرار شد جلسه در مسجدي در شهر كسپيسك (Kes Pisk) در ده كيلومتري فرودگاه ماخاچكالا برگزار شود.
قبل از ترك بگديل شيخ محيالدين ما را به بازديد مدرسهاش كه «مدرسه الإمام النووي» نام داشت برد. نصاب درسي اين مدرسه كم و بيش مانند نصاب مدرسة شيخ يحيي در خاساويورت (جامعه الإمام أبيالحسن الأشعري) بود. ملاقات با اساتيد و طلاب مدرسه كه مشغول تحصيل بودند باعث خوشحالي ما شد. با گشت وگذار در بگديل به وضوح احساس ميشود كه شهري است متعلق به مسلمانان باعمل؛ شعاير اسلامي در چهره و طرز لباس مردم نمايان بود، زنان حجاب كامل داشتند، و همة اينها نتيجه از خودگذشتگي علمايي بود كه انواع خطرات را به جان خريدند و به حفاظت از علم و دين پرداختند؛ رحمهمالله تعالي و أجزل لهم اجراً.
بعد از دو ساعت وارد شهر كسپيسك (Kes Pisk) شديم. در مسجد مركزي و با شكوه شهر جمعيت زيادي از علما گرد هم آمده بودند. برگزاركنندگان جلسه به جاي سخنراني نشستي ترتيب داده بودند تا به سوالاتي كه مطرح است پاسخ داده شود. علماي زيادي از اطراف جمع شده بودند. آنها از مسائل مختلفي كه در آن منطقه پيش آمده و بيشتر آنها مسائل فقهي بودند، سوال ميكردند. اين برنامه تا دوساعت ادامه داشت و با نماز جماعت ظهر به پايان رسيد. عزيزان ميزبان براي صرف نهار در آن نزديكي محلي را در نظر گرفته بودند. شيخ محيالدين در مورد آن محل ميگفت كه محل اقامت شيخي بزرگ در دوران حكومت كمونيستها بوده است و كلاسهاي درس به صورت مخفيانه در آنجا برگزار ميشده است و خود شيخ محيالدين نيز از آن شيخ بزرگ در همان محل آموزشهايي ديده است.
كسپيسك شهري كوچك و زيباست كه در كنارة درياي خزر (Caspian Sea) واقع شده است. بعد از نماز عصر و قبل از اينكه به فرودگاه برويم به تماشاي چشمانداز زيباي كنار دريا رفتيم. امواج درياي نيلگون خزر ديدني بود. در كتابهاي قديمي جغرافي و تاريخ از اين دريا، به درياي خزر و درياي قزوين ياد شده است، كه در حال حاضر به درياي كاسپين [در ايران به همان درياي خزر] مشهور است. بعيد نيست كه كاسپين صورت تغيير يافته قزوين باشد. قزوين يكي از شهرهاي ايران است. اين دريا از جمله درياهايي است كه به آبهاي آزاد و درياهاي ديگر دنيا متصل نيست به همين خاطر به آن درياچه (Inland Seas) گفته ميشود. درياي خزر بزرگترين درياچه دنياست. طول آن از شمال تا جنوب هزار و دويست كيلومتر و عرض آن سيصد و بيست كيلومتر و مساحت كلي آن چهارصد و بيست و چهار هزار و دويست كيلومتر مربع است. هشتاد درصد اين دريا در كشورهاي تازه استقلال يافته و روسيه قرار دارد و در جنوب شرقي اروپا واقع شده است و بقيه آن در ايران قرار دارد. رودخانه مشهور ولگاي روسيه به اين دريا ميريزد. شهر كسپيسك از نام روسي اين رودخانه گرفته شده است.
در ساحل دريا پارك زيبايي ساخته شده است، منظرة دريا از آنجا بسيار زيبا بود. آسمان كاملاً ابري بود. باران هم نم نم باريدن گرفت. نتوانستيم از اين منظرة زيبا زياد استفاده كنيم، ناچار به طرف فرودگاه حركت كرديم. علماي زيادي از بگديل و منطقة اطراف براي بدرقه ما به فردوگاه آمده بودند. تا قبل از سوار شدن هواپيما بحثهاي مختلفي به صورت سوال و جواب مطرح شد. احساس ميكردم كه اين عزيزان را، كه فقط دو الي سه مرتبه با هم ملاقات كرده بوديم، ساليان درازيست كه ميشناسم و جدا شدن از آنها برايم سخت بود. در پايان با تأثر از اظهار لطف و محبت فراوان آنها سپاسگزاري كرده و سوار هواپيما شديم.