
بحران خونين مسجدلال و زواياي پنهان آن
صلاحالدين شهنوازي
اسلامآباد، پايتخت پاكستان، يكي از شهرهاي پيشرفته و جديدالتأسيس جهان است. سنگ بناي آن در نهم اكتبر سال 1962 م. به قصد انتقال پايتخت از شهر پرجمعيت و بندري كراچي به اين نقطه گذاشته شد و مراحل ساخت آن تا ژانويه 1966 م. به طول انجاميد. پس از انتقال و استقرار ادارات و وزارتخانههاي دولتي، شهرداري اسلامآباد تصميم گرفت براي پايتخت مسجدي زيبا بسازد. نقطهاي كه براي ساخت مسجد در نظر گرفته شد، در مركز شهر، نزديك وزارت خارجه، ايستگاه راديو و تلويزيون و بسياري از سفارتخانههاي دولتهاي غربي واقع شده بود. در همين نقطه نخستين مسجد اسلامآباد ساخته شد كه به خاطر رنگ قرمز ديوارهاي مسجد به مسجد لال شهرت يافت. «لال» در زبان فارسي و اردو به معناي سرخ و معرب آن لعل است.
پس از ساخت مسجد، به پيشنهاد مولانا محمديوسف بنّوري ـ رحمهالله ـ، از علماي طراز اول پاكستان، عالمي جوان و بانشاط از فارغالتحصيلان جامعه اسلاميه بنّوري تاون، به نام مولوي عبدالله كه اصالتاً بلوچ و از اهالي روستاي روجهان از توابع شهر راجنپور در جنوب ايالت پنجاب بود، مسئوليت امامجمعه و پيشنمازي اين مسجد را به عهده گرفت. مولوي عبدالله چند سال اول تحصيل علوم ديني را در مدرسة خدّامالعلوم رحيميارخان و سپس مدرسة قاسمالعلوم ملتان كه زير نظر علامه مفتي محمود ـ رحمهالله ـ، عالم و سياستمدار برجسته و دبيركل حزب جمعيت علماي اسلام پاكستان، اداره ميشد، گذرانده و پس از آن براي تكميل دروس ديني عازم كراچي شده بود تا در جامعة اسلامية بنّوري تاون از محضر مولانا محمديوسف بنّوري ـ رحمهالله ـ كسب فيض كند.
ايشان بعد از پذيرش مسئوليت مسجد لال، در كنار مسجد اساس يك مدرسة ديني را نيز گذاشت. وقتي تعداد طلاب افزايش يافت، به علت كمبود جا مدرسه را به منطقة (F/6/2) نزديك مسجد فيصل كه از مناطق پيشرفتة اسلامآباد است، منتقل كرد. نام اين مدرسه «جامعة فريديه» مقرر گرديد.
مولانا عبدالله در سال 1992 م. با هدف آموزش ديني دختران مسلمان در كنار مسجد لال حوزه علميهاي براي خواهران ساخت و نام آن را جامعة البنات حضرت حفصه رضياللهعنها گذاشت. روند آموزش دختران روز به روز گسترش يافت به گونهاي كه تعداد خواهران طلبه به چهار هزار تا شش هزار نفر رسيد. مولانا عبدالله از آنجايي كه شاگرد مفتي محمود رحمهالله بود و ارتباط ويژهاي با وي داشت، هر گاه مفتي محمود به اسلامآباد ميآمد، با وجود مخالفت برخي محافل سياسي، از ايشان براي ايراد خطبة جمعه در مسجد لال دعوت به عمل ميآورد.
با اتفاقاتي كه در پاكستان افتاد روز به روز نقش و تاثيرگذاري اين مسجد بيشتر شد و در واقع مسجد لال به مركز فعاليتهاي اسلامي در پايتخت پاكستان تبديل گشت.
در دوران حكومت ذوالفقار علي بوتو، با وجود محدوديتهاي كه از طرف حكومت اعمال ميشد، باز هم اين مسجد مركز ثقل فعاليتهاي اسلامي بود. فشارهاي زيادي به مولانا عبدالله وارد شد اما ايشان دست از فعاليت بر نداشتند تا اينكه توسط عوامل اطلاعاتي دولت ربوده شده و بازداشت شدند. ولي بر اثر تظاهرات و اعتراضات مردمي، دولت مجبور شد ايشان را آزاد كند.
با كودتاي ارتش در سال 1977 م. به رهبري ژنرال ضياءالحق، اوضاع بهتر شد. همچنين مسئلة جهاد افغانستان بر اهميت مساجد و مدارس ديني افزود. مولانا نيز از اين فرصت استفاده كرد و در چندين محلة اسلامآباد اقدام به ساخت مسجد و تأسيس مدرسه كرد. در همين دوران از طرف مرحوم ضياءالحق به رياست كميتة رؤيت هلال پاكستان منصوب گرديد. اما اين وضعيت با شهادت مرحوم ضياءالحق در يك سانحه هوايي، پايان يافت و با سر كار آمدن دولت بينظير بوتو بار ديگر حساسيتها نسبت به فعاليتهاي ديني و فشارها بر مساجد و مدارس تشديد شد. با روي كار آمدن دولت نواز شريف دوباره اوضاع به حالت قبل بازگشت و بار ديگر رياست كميتة رؤيت هلال به ايشان واگذار شد.
مولانا عبدالله از حاميان مجاهدين و جنبشهاي مبارز در افغانستان و ديگر سرزمينهاي اسلامي بود. مخالفان ايشان وقتي نتوانستند جلوي فعاليتهاي ايشان را بگيرند، در 17 اكتبر سال 1998 در يك اقدام تروريستي وي را به شهادت رساندند.
پس از ايشان فرزند ارشدش مولانا عبدالعزيز مسئوليت امور مسجد لال و جامعة فريديه و جامعة حفصه را به عهده گرفت. فرزند ديگر مولانا عبدالله، عبدالرشيد غازي، در دوران حيات پدر هيچ تمايلي از خود به فعاليتهاي ديني نشان نداد. وي كه در نونهالي قرآن كريم را حفظ كرده بود، پس از اخذ ديپلم به دانشگاه قائد اعظم رفت و در رشتة تاريخ فوقليسانس گرفت. چندي كارمند وزارت آموزش و پرورش بود و سپس به مدت چندين سال در دفتر سازمان يونسكو در اسلامآباد فعاليت كرد. اما حادثة شهادت پدر، سخت وي را متحول ساخت و باعث شد كه وي به كمك برادرش بيايد و به فعاليتهاي ديني بپردازد و به عنوان معاون برادرش در رتق و فتق امور مشاركت كند.
پس از حادثة 11 سپتامبر 2001م. و آغاز تهاجم آمريكا به افغانستان و همنوايي دولت مشرف با آمريكا، جنبشي مردمي تحت عنوان «جنبش ديني دفاع از مردم افغانستان» در پاكستان شكل گرفت كه توانست فعاليتهاي بسياري را عليه اقدامات آمريكا سازماندهي كند. عبدالرشيد غازي يكي از شخصيتهاي تاثيرگذار اين جنبش بود و در راهاندازي تظاهراتها نقش بسزايي داشت و به عنوان يكي از منتقدان سياستهاي دولت مشرف سخنرانيهاي آتشيني ايراد ميكرد.
1ـ زماني كه ارتش با يورش به مناطق قبيلهنشين وزيرستان به عمليات نظامي پرداخت، علما و سران احزاب مذهبي پاكستان با اين امر مخالفت كردند. اين دو برادر نيز كه به برادران غازي مشهور شده بودند، از موقعيت مسجد لال استفاده كرده و فتوايي را با اين مضمون صادر كردند: «براي نيروهاي مسلح يك كشور اسلامي جائز نيست عليه مردم مسلمان آن كشور اعلام جنگ كند. نيروهاي نظامياي كه در چنين جنگي كشته ميشوند هلاك شده و نماز جنازه بر آنها خوانده نميشود، اما غير نظاميان شهيد محسوب ميگردند».
صدور اين فتوا در واقع سبب آغاز تصادم و رويارويي حكومت با علماي لالمسجد شد و تدريجاً سبب فشارهاي بيشتر گشت. بعد از صدور اين فتوا حكومت بارها اعلام كرد كه مسجد لال مركزي امن براي تروريستها است. پس از چندي عبدالرشيد غازي به توطئه عليه حكومت و طراحي بمبگذاري در مقر پارلمان، هيئت دولت و فرماندهي ارتش در شهر راولپندي، همزمان با جشنهاي روز استقلال پاكستان، متهم شد. به همين خاطر وي مدتي از انظار عمومي پنهان شد، تا اينكه محمد اعجازالحق وزير امور ديني پاكستان اعلام كرد كه همة طراحان اين توطئه دستگير و تحويل مقامات قضايي شدهاند و مشخص شده است كه عبدالرشيد غازي در اين توطئه دست نداشته و از اين اتهام تبرئه شده است.
با اين وجود، چيزي از حساسيت ژنرال مشرف و نظاميان ارتشي نسبت به مسجد لال كاسته نشد، بلكه آنان به دنبال فرصت مناسبي جهت وارد كردن يك ضربة كاري به دستاندركاران مسجد لال و دو مدرسه تابعة آن بودند. در همين راستا پس از مدتي اعلام شد كه جامعة فريديه و جامعة حفصه به طور غيرقانوني ساخته شدهاند و زمين آنها متعلق به شهرداري اسلامآباد است و بايد تخريب شوند.
در قضية انفجار متروي لندن، چند جوان بريتانيايي پاكستانيالاصل دستگير و به دست داشتن در انفجار مترو اعتراف كردند. رسانههاي بريتانيايي مدعي شدند كه بعضي از آنها قبل از طراحي بمبگذاري سفري به پاكستان داشتهاند. حكومت پاكستان نيز فرصت را غنيمت شمرد و خواست به اين بهانه دو مدرسة مرتبط به مسجد لال را در تنگنا قرار دهد. از اين رو حكم بازرسي مدرسه را به بهانه ارتباط اين مدرسه به انفجار متروي لندن، صادر كرد. ولي خواهران طلبة جامعه حفصه اجازه تفتيش و بازرسي ندادند و مانع ورود پليس به داخل مدرسه شدند. پليس از گاز اشكآور استفاده كرد و تعدادي از خواهران طلبه را زخمي نمود، ولي موفق به بازرسي از مدرسه نشد. تا اينكه برادران غازي براي كاستن از فشارها اقداماتي را انجام دادند و علما ديگر نيز با آنها همكاري كردند. اما دستهاي پنهاني در پشت پرده وجود داشت كه نميخواست مسائل به سادگي حل و فصل شود.
2ـ قضية تخريب مساجد: علت دومي كه زمينهساز اين بحران شد، تعيين ضربالاجل از سوي شهرداري اسلامآباد جهت تخريب هفت مسجد از مساجد اسلامآباد به بهانة ساختن غير قانوني آنها و تصرف زمينهاي شهرداري بود. همچنين عنوان شد كه برخي از مساجد در نقاط حساس امنيتي ساخته شدهاند و وجود آنها تهديدي براي امنيت برخي از رجال حكومتي است.
صدور چنين حكمي در كشوري اسلامي همچون پاكستان بسيار خطرناك بود. شهرداري در تاريخ 20/1/2007 دو مسجد را تخريب كرد. جامعةالبنات حفصه و مسجد لال نيز در فهرست مساجدي بودند كه بايد تخريب ميشدند. اينجا بود كه طلاب مدارس ديني در واكنش به اين اقدام دست به راهپيماييهاي گستردهاي زدند و توانستند طرح تخريب مساجد را متوقف كنند. مولانا عبدالعزيز با گروهي از علما اين تظاهراتها را رهبري و هدايت ميكردند. سرانجام با دخالت اعجازالحق، وزير امور ديني پاكستان، حكم توقف طرح تخريب مساجد توسط وزير كشور صادر گرديد.
3ـ تصرف يك كتابخانة عمومي: با وجود صدور چنين حكمي، هنوز دغدغة طرح تخريب جامعة حفصه براي دستاندركاران مسجد لال وجود داشت. لذا آنها براي كاستن از فشارها به شيوهاي ديگر متوسل شده و كتابخانه عمومياي را كه در آن نزديكي قرار داشت به تصرف خود درآوردند و اعلام كردند تا زماني كه حكومت سند مكتوبي براي توقف طرح تخريب مساجد و مدارس ارائه نكند، به تصرف كتابخانه ادامه خواهند داد. گفتوگوهاي زيادي با مسئولان حكومتي در سطوح مختلف صورت گرفت، ولي مشكل حل نشده و به قوت خود باقي ماند. تعدادي از تحليلگران عنوان كردند كه برخي از محافل حكومتي نميخواهند اين مشكل به صورت مسالمتآميز و با گفتوگو حل شود.
حتي چودري لياقتحسين در مصاحبهاي اعلام كرد كه تلاشهاي او براي حل اين قضيه از سوي برخي جريانات حكومتي با كارشكني مواجه شده است. دقيقاً چنين وضعيت براي اعجازالحق وزير امور ديني پاكستان نيز پيش آمد؛ زماني كه ايشان پيشنويس تفاهمنامه و توافقنامه بين حكومت و مديران مسجد لال و جامعة حفصه را تهيه كرد، با مخالفت صريح و آشكار وزراي ديگر مواجه شد و حتي چند بار توسط ژنرال پرويز مشرف مورد بازخواست قرار گرفت.
از اين رو حكومت علاقهاي به حل اين قضيه از طريق مسالمتآميز نشان نميداد و نيز نميخواست فوراً دست به اقدامي بزند. بلكه ميخواست با به تاخير انداختن حل اين قضيه و با تبليغات وسيع رسانهاي عليه فعاليتهاي مسئولان مسجد لال، افكار عمومي پاكستان را با خود همراه كند و روز به روز آنها را به انزواي بيشتري بكشد تا در يك فرصت مناسب ضربة كاريش را به آنها وارد كند.
مسئولان مسجد لال با وجود چنين وضعي يك قدم جلوتر گذاشته و با طرح مطالباتي خواستار اجراي قانون شريعت اسلامي در پاكستان شدند. مطالبات آنها در پنج بند از قرار ذيل بود:
1ـ ما از حكومت ميخواهيم كه تبليغات گستردة رسانهايش را عليه مسجد لال و طلاب متوقف سازد.
2ـ تمام پوسترهاي تبليغاتي را كه مشتمل بر تصاوير غير اخلاقي است و تاثير عميقي در سوق دادن جوانان به راههاي غير اخلاقي و انحرافي دارد، از سطح شهر و بيليبوردهاي تبليغاتي جمعآوري شود.
3ـ مراكز عرضه مواد مخدر تعطيل گردد.
4ـ عرضه و فروش مشروبات الكلي در اسلامآباد ممنوع شود.
5ـ ما خواهان امنيت و ثبات هستيم و پليس در اين زمينه بايد با ما همكاري كند. باز هم تاكيد ميكنيم كه ما خواهان امنيت هستيم، اما اگر حكومت بخواهد با عمليات نظامي عليه ما اقدام كند، ما هم به عمليات استشهادي رو خواهيم آورد. ما خواهان پيش آمدن چنين وضعي نيستيم، ولي در مسير اجراي شريعت هيچ چيزي نميتواند مانع ما شود.
دولت مشرف كه مطالبات آنان را تهديدي براي نظام سكولار خود و نوعي مبازرهطلبي عليه قدرت سياسي و نظاميش ميديد، تصميم گرفت كه با عمليات نظامي به اين قضيه پايان دهد. لذا بعد از طرح اين مطالبات كمكم روياروييها شدت گرفت.
در تاريخ 10/4/2007 حكومت اعلام كرد كه سايت اينترنتي مسجد لال را فيلتر كرده است. در تاريخ 11/5/2007 نيروهاي پليس 11 نفر از طلاب جامعة فريديه را دستگير و بازداشت كردند. طلاب نيز در واكنش به اين اقدام، چهار مامور پليس را دستگير و بازداشت كردند. تا اينكه بعد از انجام مذاكراتي دو طرف افراد يكديگر را آزاد كردند. در تاريخ 20/5/2007 شكست مذاكرات چودري شجاعت حسين رئيس حزب حاكم و مديران لالمسجد، اعلام شد. در تاريخ 23/6/2007 برادران و خواهران طلبه به يك مركز فساد اخلاقي كه توسط چند زن چيني اداره ميشد، حمله كردند و نه زن چيني را بازداشت كرده و پس از 17 ساعت آزاد كردند. در 29/6/2007 ژنرال پرويز مشرف به صراحت اعلام كرد كه گروهي از نيروهاي وابسته به سازمان القاعده در مسجد لال بسر ميبرند و به همين بهانه در تاريخ 3/7/2007 نيروهاي نظامي در اطراف مسجد لال پستهاي بازرسي و نگهباني ايجاد كردند. طلاب به اين قضيه اعتراض كردند كه اين امر منجر به درگيري بين طلاب و ماموران شد. پس از اين اتفاق بود كه نيروهاي دولتي مجتمع مسجد و مدرسه را به محاصره خود درآوردند و خواستار تسليم شدن بيقيد و شرط افراد مستقر در آن شدند.
روزهاي سخت محاصره
در تاريخ شبه قارة هند بعد از اتفاقات خونيني كه در ايام جدايي پاكستان و بنگلادش از هند اتفاق افتاد و هزاران انسان بيگناه و بيپناه در آتش خشم هندوهاي افراطي گرفتار آمده و قتل عام شدند، اين حادثه در نوع خود بينظير و يكي از بزرگترين سوانح دلخراش تاريخ پاكستان است كه در آن قريب به دو هزار نفر انسان (حدود 1500 نفر طلبه دختر و زن، 200 نفر كودك و 100 نفر مرد) به مدت يك هفته در سختترين شرايط، در حالي كه جريان آب و برق به داخل مجتمع مسجد و مدرسه قطع شده و از ارسال مواد غذايي جلوگيري ميشد، در محاصره قرار داشتند.
پس از پايان عمليات ارتش يكي از طلاب دختر به خبرنگار راديو بيبيسي گفته است: «از روز دوم به بعد نه ما آب آشاميدني داشتيم و نه غذايي براي خوردن. در روز چهارم باران باريد كه ما توانستيم كمي آب ذخيره كنيم و به جاي غذا از برگ درختان ميخورديم».
سرانجام آقاي مشرف با چراغ سبزي كه از آمريكا گرفت و با سانسور خبري بهتآور و در سكوت مجامع بينالمللي و سازمانهاي حقوق بشر، حريم مسجد را شكست و با نپذيرفتن توافقاتي كه بين نمايندة حزب حاكم و هيئت علما با متحصنين مسجد لال انجام گرفت، دستور قتل عام صادر كرد كه در نتيجة آن قريب به هزار نفر كه اكثرشان دختر و زن بودند به شهادت رسيدند. اين اتفاق در يك كشور غير اسلامي رخ نداد، بلكه در كشوري رخ داد كه به نام اسلام و براي اجراي شريعت اسلامي تشكيل شده بود.
روزنامه اسلام پاكستان، يك روز پس از پايان اين حادثة خونين، در سرمقاله خود به نقل از يك طلبة دختر كه از اين كشتار بيرحمانه جان سالم بدر برده بود، چنين نوشت: «بيشتر 1500 طلبة دختري كه در آنجا بودند به شهادت رسيدند. در گلولهباران روز ششم نيروهاي ارتش به داخل مجتمع مسجد و مدرسه، من خودم شاهد كشته شدن 195 نفر بودم».
قبل از حمله نهايي خانوادههاي طلاب از نيروهاي امنيتي با التماس درخواست ميكردند كه به آنان اجازه دهند تا براي آخرين بار با فرزندانشان ملاقات كنند و ميگفتند: شما كه ميخواهيد آنها را به صورت دستجمعي قتل عام كنيد، حداقل بگذاريد براي آخرين بار با آنها ملاقات كنيم. ولي ماموران ميگفتند: اگر به شما اجازه ملاقات بدهيم شما دوباره بر نميگرديد. خانوادهها گفتند اگر ما برنگشتيم ما را هم با فرزندانمان بكشيد. اما به آنها اجازه ملاقات داده نشد. تعداد زيادي از اين طلاب دختر و پسر از ايتام بيسرپرست زلزلة اخير پاكستان بودند كه اكثر اعضاي خانوادةشان را از دست داده بودند و كسي نبود كه جوياي حال آنها شود.
محمد اسماعيل يكي از روزنامهنگاران پاكستان ميگويد: ارتش و منابع حكومتي مدعي هستند كه جمعاً 73 يا حداكثر 102 نفر كشته شدهاند، ولي چگونه ميتوان
اين ادعا را تاييد كرد، در صورتي كه طبق محتاطانهترين و آخرين گزارشها، تا آخرين لحظه شروع حمله از شش هزار طلبة مسجد لال و جامعة حفصه 1500 نفر طلبه خواهر 200 نفر كودك و 100 نفر مرد در مسجد و مدرسه متحصن بودند. علت چيست كه با گذشت چندين روز از عمليات ارتش در مسجد لال، قبرستانهاي اسلامآباد تحت تدابير شديد امنيتي در محاصره نيروهاي ارتش قرار داشته و از آشكار شدن تعداد كشتهها به شدت جلوگيري شده است!
گرچه در اين قضيه به موضع و عملكرد مسئولان مسجد لال نيز انتقادات زيادي از سوي محافل سياسي و مذهبي وارد شد، اما عملكرد دولت مشرف و ارتش به هيچ وجه براي كسي بجز جريانهاي سكولار و محافل غربي قابل توجيه نبود. زيرا با وجود اينكه مذاكرهكنندگان دو طرف به توافقاتي رسيدند، اما حكومت و خصوصاً شخص آقاي مشرف بر عمليات نظامي پاي فشردند و به دروغ عنوان كردند كه مذاكرات به شكست انجاميده است.
از اين نكته نيز نبايد گذشت كه اگر چنين كشتار بيرحمانهاي، و لو در سطح بسيار پايينتر، در يك مركز دانشگاهي چه در پاكستان و چه در يكي از كشورهاي ديگر جهان رخ ميداد، همة دنيا تكان خورده و طوفاني از اعتراضات در سطح جهان به پا ميخاست. ولي در اين باره سكوت مرموزي همه جا را فرا گرفته بود و همه به عنوان تماشاگر شاهد تركتازي آقاي مشرف و عمليات نظامي ارتش پاكستان در به خاك و خون كشيدن متحصنين در يك مسجد و مدرسه بودند، و از آن به عنوان مقاومت دولت مشرف در برابر افراطگرايي و تروريسم ياد كردند.
مطالبات برادران غازي و طلاب مسجد لال چيزي بجز اجراي شريعت اسلامي در پاكستان و برچيدن مراكز فساد و عرضة مواد مخدر و مشروبات الكلي در اسلامآباد نبود. اين مطالبات مورد تاييد محافل مذهبي و احزاب اسلامگرا نيز بود، گر چه آنان با شيوة برادران غازي در طرح و پيگيري اين مطالبات موافق نبودند و بارها و به طرق مختلف اين موضوع را به آنها يادآور شده بودند اما برادران غازي حاضر نشدند دست از شيوة خود بردارند.
وقتي بحران به اوج خود رسيد در تاريخ 9 ژوئيه (18 تير 86) هيئتي از علماي بزرگ پاكستان به رياست مولانا سيلمالله خان رئيس وفاقالمدارس پاكستان (شوراي هماهنگي مدارس ديني پاكستان) جهت حل اين بحران به روش مسالمتآميز، وارد اسلامآباد شدند. ايشان را شخصيتهاي بزرگي همچون مفتي محمدرفيع عثماني (مفتي اعظم پاكستان)، مولانا دكتر عبدالرزاق اسكندر، مولانا حنيف جالندري، مولانا زاهد الراشدي، مولانا دكتر عادلخان، مفتي محمد، مولانا حكيم محمدمظهر، مفتي محمدنعيم و چند تن ديگر از علماي بزرگ پاكستان همراهي ميكردند. اين هيئت تمام تلاش خود را جهت جلوگيري از روند رو به وخامت اين جريان به كار بست و با رئيس حزب حاكم مسلم ليگ چودري شجاعت حسين، شوكت عزيز نخستوزير پاكستان، اعجازالحق وزير امور ديني و تني چند از مسئولان ردهبالاي حكومت به تفصيل گفتوگو كردند و در تمام موارد اصولي حل اين بحران، به نتايج مطلوبي رسيدند. چند ساعت از طريق تلفن با عبدالرشيد غازي نيز مذاكره كردند و او را براي پذيرش پيشنهادات اين هيئت دوطرفه قانع ساختند و در پايان براي اجرايي كردن توافقات طرحي ارائه شد و هر سه طرف با آن موافقت كردند. وقتي نوبت به امضاي توافقات رسيد چودري شجاعت حسين و همراهانش اعلام كردند كه بايد اين توافقنامه براي تاييد نهايي به دفتر رئيس جمهور ارسال شود كه اين امر موجب شوكه شدن هيئت علما گرديد. به هر حال چودري شجاعت حسين پيشنويس توافقنامه را به دفتر رياست جمهوري برد و بعد از دو ساعت با پيشنويس جديد و بسيار متفاوتي برگشت و اعلام كرد كه فقط اين پيشنويس مورد تاييد رئيس جمهور است و امكان هيچ گونه تغييري در آن وجود ندارد و شما فقط نيم ساعت وقت داريد كه اين پيشنويس را بپذيريد و متحصنين را نيز به پذيرش آن قانع كنيد. هيئت علما كه با مشكل زياد توانسته بودند عبدالرشيد غازي را براي پذيرفتن مفاد پيشنويس اول قانع كنند تلاشهاي خود را در بنبست ديدند و چارهاي جز كنار كشيدن از ادامه مذاكرات نيافتند و اعلام كردند كه ما در خصوص توافقنامة جديد هيچ نوع مسئوليتي را نميپذيريم.
اين واقعيت را نبايد از ذهن دور داشت كه دنياي كفر و استكبار با حمايت آمريكا و اياديش در صدد نابود كردن اسلام و تضعيف دين و ايمان مسلمانان هستند و براي اين منظور از هر حربهاي استفاده ميكنند. آنها به خوبي اين واقعيت را دريافتهاند كه تنها منبعي كه اسلام و دين و ايمان مسلمانان را نيرو ميبخشد، مدارس ديني و مساجد هستند و بيشترين تعداد مدارس علوم ديني، مساجد و مراكز اسلامي در پاكستان تمركز يافته است. بعد از روي كار آمدن حكومت دلخواه آمريكا در پاكستان و به دست گرفتن قدرت توسط پرويز مشرف، فشارها عليه مدارس و مساجد شدت يافت. با وجود مقاومت زياد مديران مدارس در مقابل اين فشارها، آنها مجبور شدند به برخي خواستههاي ديكته شده به دولت مشرف تن دهند و به عنوان مثال از پذيرش و ثبتنام طلاب خارجي خودداري كنند و به آنها توصيه كنند كه به كشورهايشان بازگردند. البته در برابر فشارها براي تغيير برنامههاي درسي و آموزشي مدارس ديني مقاومت كردند، ولي بسياري از شرايط آنها را بالاجبار پذيرفتند. تا اينكه كم كم نوبت به طرح تخريب برخي مساجد و مدارس رسيد. اينجاد بود كه علماي پاكستان عكسالعملهاي متفاوتي از خود نشان دادند. عدهاي اين كار را محكوم كردند، ولي با حكومت درگير نشدند. ولي عدهاي ديگر در ضمن محكوم كردن اين اقدام اعلام كردند كه هدف از استقلال پاكستان تاسيس يك حكومت اسلامي بر اساس شريعت اسلام بوده است نه اينكه حكومت پاكستان در صدد خشكاندن ريشهها و شعائر اسلام كه مساجد و مدارس هستند، باشد. از اين رو خواستار روي كار آمدن دولتي بر اساس شريعت اسلام شدند و اعلام كردند كه اگر به اين خواستة آنها عمل نشود حاضرند حسينوار جان خود را فداي اسلام نمايند.
پس از پايان عمليات نظامي ارتش در مسجد لال، مولانا عبدالعزيز در تشييع جنازة برادرش عبدالرشيد غازي و مادر و پسر جوانش كه در اين حادثه به شهادت رسيده بودند خطاب به هزاران تشييعكنندهاي كه در آن مراسم حضور يافته بودند، گفت: «خداوند را شاكرم كه خانوادة مرا براي سربلندي دين اسلام برگزيد و به طلاب خواهر و برادر جامعة حفصه توفيق داد تا جان خود را در راه قيام نظام اسلامي فدا نمايند». زنان خانوادة غازي نيز اظهار داشتند: «ما پرونده خود را براي دادخواهي در بارگاه عدل الهي مطرح خواهيم كرد و انشاءالله خون شهداء به هدر نخواهد رفت».
در آخرين يادداشت عبدالرشيد غازي نيز كه پس از شهادتش انتشار يافت، آمده است: «شايد وقتي اين يادداشت منتشر ميشود، همة ما متحصنين در مسجد لال به شهادت رسيده باشيم. حادثة مسجد لال به منزلة كربلاي جديدي است. ما خواهان اجراي عدالت اسلامي و تشكيل دادگاههاي عدلگستر و مجري شريعت 
اسلامي هستيم. ما خواهان اين هستيم كه حد و مرزي براي فساد و رشوهخواري باشد و بين مردم مساوات حاكم شود. ما در اجراي احكام شريعت با قانون اساسي پاكستان مخالفتي نداريم. با وجود همه مشكلات ما زندگي آخرت را بر زندگي دنيا ترجيح دادهايم. ما اطمينان داريم كه خونهاي ما راه جريان اسلامي را هموار ميكند. ما بر نقش قدم شهدايي همچون حضرت حسين رضياللهعنه حركت ميكنيم و اميدواريم كه اين تلاشها به يك انقلاب اسلامي در پاكستان منجر شود».
مشرف پس از پايان اين عمليات با ريختن اشك تمساح خطاب به مردم پاكستان گفت: «عمليات در مسجد لال با درد و غم انجام گرفت. اين جنگ، جنگ شكست و پيروزي نبود. ما دشمنان خود را نكشتيم بلكه مردم خود را كشتيم».
نمايندگان مخالف حزب حاكم در پارلمان پاكستان، عمليات نظامي ارتش و دولت مشرف را نمونهاي از ناتواني دولت در اداره كشور توصيف كردند. آنها ميگويند كه عمليات ارتش پاكستان تنها عملياتي براي خشنود كردن ايالات متحدة آمريكا و كشورهاي غربي بوده است.
يكي از علماي برجستة پاكستان نيز اعلام كرده است كه اين عمليات بخشي از طرح دولت و ارتش براي پاكسازي و بيرون راندن طلاب و علما از اسلامآباد، پايتخت پاكستان، است.
حوادث و اتفاقات بعدي زواياي پيدا و پنهان اين بحران خونين را بيشتر روشن خواهد كرد.